من در کل ادم کم حرفیم مگه اینکه عصبانی باشم یا اینکه کسی رو بع خودم نزدیک بدونم اونم در موارد خیلی کمبنظرم ادم ها از گفته ی تو فقط کمتر از نصف میفهمن یعنی حتی اگه بخان منظورتو بفهمن هم نمیفهمن چه برسه که اصلا مفهوم حرفات براشون روشن نباشهمثل این میمونه که تو از دید خودت حرف بزنی و طرف مقابلت بع این فک کنه که حرفات کجا شنیده یا سالاد امشبش رو با چه سسی میل کنه و همینطور سر تکون میده یا بعضا موافقت میکنه و موقعی که مخالفت میکنه بازم از دنیای تو سر در نمیاره و میخواد تو رو بکشونه بیاره تو دنیای خودش و از دید خودش به قضیه نگاه کنی که در اکثر مواقع با شکست رو به رو میشه چون یا قبول نمیکنیم یا اگه کردیم از ته دل نیس بخاطر نرنجوندن طرف مقابل چون هر کس عقیده ای داره هر کسی دنیای خودش رو داره و حرف زدن جدیدا خیلی سخت و تخصصی شده جوری که بعضا به خودت میای و میگی بس کنقسمت رنج و بغض اور اونجاشه که حس میکنی باید حرفی بزنی و به اشتراک بزاری ولی وقتی به خودت میگی نکنه قضاوت شم نکنه نفهمن نکنه از جای دیگه سر در بیاریم و غیرهپناه میبری به نوشتن هر چند بازم اون چیزی که میخای نوشته نمیشه ولی باز شاید انگشتات خسته بشن بگی همه همین شکلین و شروع کنی به شمردن گوسفندا که خابت ببره و همه اینا رو فراموش کنی فراموش کنی و فراموش بشی و جوری که انگار وجود نداشتی و حس کنی به جایی تعلق نداری و همه چیز گذراست و صرفا یه شوخیه ی بی مزه بزرگه از اول خیلی ساده بود و هست فقط نتونستیم قبولش کنیم میفهمی دوست من؟ چیز زیادی برا حرف زدن نیس !
برچسب:
نویسنده: سارا شریفی
تاريخ: شنبه
4 آذر
1402 ساعت: 21:23