خرید بک لینک
من در کل ادم کم حرفیم مگه اینکه عصبانی باشم یا اینکه کسی رو بع خودم نزدیک بدونم اونم در موارد خیلی کمبنظرم ادم ها از گفته ی تو فقط کمتر از نصف میفهمن یعنی حتی اگه بخان منظورتو بفهمن هم نمیفهمن چه برسه که اصلا مفهوم حرفات براشون روشن نباشهمثل این میمونه که تو از دید خودت حرف بزنی و طرف مقابلت بع این فک کنه که حرفات کجا شنیده یا سالاد امشبش رو با چه سسی میل کنه و همینطور سر تکون میده یا بعضا موافقت میکنه و موقعی که مخالفت میکنه بازم از دنیای تو سر در نمیاره و میخواد تو رو بکشونه بیاره تو دنیای خودش و از دید خودش به قضیه نگاه کنی که در اکثر مواقع با شکست رو به رو میشه چون یا قبول نمیکنیم یا اگه کردیم از ته دل نیس بخاطر نرنجوندن طرف مقابل چون هر کس عقیده ای داره هر کسی دنیای خودش رو داره و حرف زدن جدیدا خیلی سخت و تخصصی شده جوری که بعضا به خودت میای و میگی بس کنقسمت رنج و بغض اور اونجاشه که حس میکنی باید حرفی بزنی و به اشتراک بزاری ولی وقتی به خودت میگی نکنه قضاوت شم نکنه نفهمن نکنه از جای دیگه سر در بیاریم و غیرهپناه میبری به نوشتن هر چند بازم اون چیزی که میخای نوشته نمیشه ولی باز شاید انگشتات خسته بشن بگی همه همین شکلین و شروع کنی به شمردن گوسفندا که خابت ببره و همه اینا رو فراموش کنی فراموش کنی و فراموش بشی و جوری که انگار وجود نداشتی و حس کنی به جایی تعلق نداری و همه چیز گذراست و صرفا یه شوخیه ی بی مزه بزرگه از اول خیلی ساده بود و هست فقط نتونستیم قبولش کنیم میفهمی دوست من؟ چیز زیادی برا حرف زدن نیس !

برچسب: نویسنده: سارا شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 21:23

در من بخش هایی هست که هر شب یکیشون به انتخاب خودم میکشم بعضا رای گیری صورت میگیره هیئت منصفه میاد و از اونا در برابر خودشون دفاعیه میخاد من برای مظلوم ترین بخش هام گریه کردم که حتی در دفاع از خودشون هیچی ندارن که ارائه بدندرست مثل نوشته های من،درست مثل پاسخ های که سوالی نبوده و بلعکس سوالهایی که جوابی نمیشه براش ارائه کرد چون قبلا جوابش رو تو دلت به خودت دادیامشب لبخند میزنم بع تمام کسایی که مقابل من قرار میگیرن چون میخام بخش هایی که قبلا دار زدم رو دفن کنم لبخندی سرد تحویل تمامیه بخش های من

برچسب: نویسنده: سارا شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 21:23

گرما برای من حکم تراپی داشت هوا که گرم میشد لپام گل مینداخت انگار که سرمو از شیشه بیارم بیرون و همینجور که گرما رو تا مغز استخونام حس میکنم باد هم دستی بکشه به موهام شلوارک اکلیلی مسخرمو بپوشم بدوام دنبال غلامغلام حیون خونگیه منه اسم اصلیش بارنیه ملقب به غلامبهار گذشته سکینه مرد نمیشد که نگم همیشع تابستون و گرماش نیس و با اینکه هوا سرد میشد غلام افسرده شده بود .سکینه زن غلام اولادی بهش نداد و جان به جان افرین داد.ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: سارا شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 21:23

صفحه بندی